تبليغاتX
پرواز شب

 ای جونم امروز ۱۳ مهره من مدرسه نرفتم...

خدایا شکرت دیگه مدرسه نمیرم!!

حالا اگه فقط برای یه روز قرار باشه بری مدرسه چی کار میکنی!!!!

راستش....

1)حتما ساعت ۱۱ از خواب پا میشم یه صبحانه توپ واسه خودم درست میکنم با نسکافه میزنم به بدن کییف کنم, مردیم از بس بچه بودیم نون پنیر چای شیرین به خوردمون میدادن , میرم سراغ کمدم بین لباسام اون پیراهنی که روش مییدین آمریکا, انگلیس, نروژ, یوگوسلاوی زدرو میپوشم سعی میکنم رو پیراهنم عکس عمو مایکل یا خاله جولی هم باشه که یه جورای یادشون رو زنده نگه داریم آخه عمو مایک و خاله جولی خیلی حق به گردن ما مخصوصا دوران نوجونی دارن شبا به یاد عمو مایک  و روزا به یاد خاله جولی بودم (شایدم بر عکس) سوار ماشینم میرم مدرسه,و تو راه میخونم میریم مدرسه..., جلوی درب مدرسه پارک میکنم,  به طرف کلاس راه میفتم  , تو راه اگه ناظمو دیدم که داره به من با تعجب نگاه میکنه با صدای شاهین شرافتی میگم چی ؟! چی رو نگاه میکنی؟! که حتما سرشو میندازه پایین موش میشه میره اتاق مدیر , از اون که بگذریم از بوفه به مقدار 30 هزار تومان تنقلات میخرم واسه بچه ها ,واسه جیگیلیا

2) همچین با لگد درو وا میکنم معلم در جا سنگ کوب کنه, حرف بزنه این بار با صدای شاهین شرافتی که نه با مشتش همچین میزنم معلم بچسبه به سقف با کاردک جمش کنن,حالا اگه شانسمون معلم خانوم بود چی؟!!

خوب با متانت تمام میگم  سلام خانوم,روزتون بخیر من شاهین شرافتی هستم گوینده رادیو , میتونم دقایقی از کلاس ارزشمندتون استفاده کنم... و از اون جای که نر غول شدیم و معلم عزیز و مهربان نمیتونه با آغوشی باز از ما استقبال کنه ,حتما میگه پسرم خوش آمدی و اون وقت که ,تو دلت میگی این مهارت های الان رو اگه وقتی نر غول نشده بودم بلد بودم چی کارا میکرم!!!!

3) میرم ردیف اول جای نزدیک معلم مهربان میشنم, و حتما اولین جمله ای که میگم این: استاد خسته نباشی!!

وقتی خانوم معلم با تعجب میگه ممنونم عزیزم ,میفهمی که خنگول بازی درا وردی چون این جمله تو دانشگاه کار برد داره نه تو مدرسه!!!

4) زنگ تفرح: از اون جای که تو عاقل مرد شدی وظیفه داری این جیگیلیا رو یه جورای روشن کنی !

اول از همه سعی مکنی با وسایل ارتباط جمعی آشناشون کنی ,پس موبایلتو از جیبت در میاری میگی بچه ها این تلفن همراه  ,  اما همشون یک صدا میگن نه این موبایل !! و  میفهمی یه بار دیگه خنگول بازی دراوردی,  و در اون لحظه همه موبایلا رو, رو میکنن اون وقت که فکت میخوره زمین چون موبایل خودت مال پارسال ولی مال جیگیلیا  مال یه هفته پیش , و تازه کلی بلوتوث مثبت 50+  سال هم بهت نشون میدن و در مورد رنگ و طعم وسایل ایمنی چنتا سوال کوچیک ازت می پرسن  ولی باید بهشون قول بدی به خانوم معلم نگی که این ها خیلی چیزا میدونن مثل این که کره زمین چه جوری به وجود میاد یا خیلی چیزای دیگه... و پیش خودت میگی ما کجا اینا کجا !

5)از اون جای که ظلم و مشق شب تمام مدرسه رو در حالتی از خفقان فرو برده سعی میکی یه مانیفست جانانه در باب مبارزه با مدیر خونخوار مدرسه بدی , اولین کار این که همه خوراکی هارو بین بچه ها تقسیم میکنی , بعد شعر یار دبستانی من ...و آهای معلم بد رو با بچه ها تمرین مکنی و میرین پشت در اتاق مدیر با صدای بلند میگین ای مدیر قهرمان امشبو اینجا بمان! وقتی مدیر اومد بیرون تا به خاطر اشتیاقمون به مدرسه مورد لطف قرارمون بده , همون یار دبستانی رو می خونیم !

 

6) نگران نباشید جای همتون کتک میخورم ,احتمالا ناظم با گاز اشک آور سعی می کنه متفرقمون کنه اما سعی کنید از هم دور نشید, دستشوی و زیر زمین هم جای خوبی واسه مخفی شدن نیست! احتمالا شاید یه جلسه مذاکره بین من و مدیر ,بعد مانیفست برگزار بشه که نتیجش معلوم ,  حتما میخواد با چنتا تهدید یا تشویق گولم بزنه که نگران نباشید خودم گولش میزنم

7) آخ حیف باشه روز داره تموم میشه و من باید برگردم به دنیای بزرگ سالی ولی قبل رفتن یه لگد به ناظم میزنم اینو به همه شما قول میدم,چقدر بد که حالا که دارم میرم نگاهم به بابای مدرسه افتاد البته بابای مدرسه هم دیگه مثل قدیما نیست الان هم موبایل داره هم خودش راپورت چی مدیر شد اونم واسه یه لقمه نون...

8) وای خوشحالم از این که یه لگد به در زدم یکی به ناظم و کلی شعر به بچه های آینده یاد دادم که مثل ما همیشه مضطرب از گرفتن حقش سرشو پایین نندازه و تو سری بخوره

9) کاش میشد از روی مدیر مدرسه با ماشینم رد میشدم ,کاش بشه دوباره خوراکی ها مون رو با هم قسمت کنیم... کاش میشد!!!!

"ببخشید میدونم وقت تموم شده ! ولی میشه یه لگد دیگه به در بزنم؟!!!!!!!!"

+ نوشته شده در دوشنبه 13 مهر1388ساعت 6:16 بعد از ظهر توسط شاهین شرافتی |


چه شغلی خوبه ؟!

1)    میتونی برج سازبشی یه خونه رو به 400 نفر بفروشی بعد ورشکست بشی همه دلشون به حالت بسوزه!؟ (وای چه باحال عین فیلما)

2)    میتونی جراح بشی بری تو اتاق عمل ,بعد 7 ساعت بیای بیرون تو چشمای منتطر بستگان بیمار با متانت تمام نگاه کنی بگی ...متاسفم (وای چه باحال عین فیلما)

3)    میتونی پرستار بشی (با حفظ شرایط ظاهری) اون جاهای که دکتر نمیتونه تشخیص بده ,!!خودت به تنهای تشخیص بدی و حال بیمارو خوب کنی و کلا از اینکه میتونستی دکتر بشی ولی شکسته نفسی کردی و پرستار شدی به خودت افتخار کنی (وای چه باحال عین فیلما)

4)    میتونی عضو شبکه حمل نقل داخلی بشی ,و ماشینای رنگی که هر کسی اجازه نداره سوار بشه داشته باشی مثل زرد, سبز ,نارنجی و شب که میری به خانه ,خانم گیره بهانه (فولکوریک بود این یه تیکه) براش زندگی نامه 500 نفری که امروز سوار ماشینت کردی رو مو به مو تعریف کنی (وای چه باحال عین فیلما)

5)    میتونی خلبان بشی و کلی خدمه پروازداشته باشی, مثل مهماندار اول یا مهماندار دوم یا سر مهماندارکه با لبخندی از سر وظیفه!! بهت بگه کپتان پروازتون بی خطر,البته کمک خلبان و مهندس پرواز و گارد ویژه هم تو هواپیما هست که خیلی مهم نیستن, برای انگیزه خلبان شدن, تازه من اگه جای تو بودم میگفتم 2تا موتور هواپیما از کار افتاد و یه بال هواپیما هم شکسته ,بعد یه دستی هواپیما رو میشوندم و از ابراز لطف خدمه مهم و زحمت کش هواپیما خوشحال می شدم (عین فیلما)

6)    میتونی جنگجو بشی سوار بر اسب بزنی امپراتورو 4 نصف کنی بعد با سوسانو بری سواحل فلوریداری جنوبی در حین آفتاب گرفتن یه عکس یادگاری هم بگری تا کلا ممنوع الپخش بشی و یه سفر بری تانزانیا  !!!به جرم شرارت بازداشتت کنن! بعد خودت در کمال آرامش بیای اعتراف کنی که من جومونک نیستم من یانگومم (درست عین فیلما)!!

7)    میتوی هر شغلی داشته باشی همینجوری یه هوی هوس کنی بری شجره نامتو پیدا کنی بعد بفهمی ای دل غافل تو پسر کوچیک نیکلاس کیجی و بعد تصمیم بگیری جای شمشارو به خجسته بگی ویه ازدواج دور همی بگیری آخرشم پدر خانومتو بفرستی داروالمجانین,  که چی بشه چون پسر نیکلاسی! (درست عین فیلما)

8)    میتونی بنگاه فروش ماشین آلات بزنی و با شعار (فقط ماشین خانم دکتر ها) از تراکتور گرفته تا بیل میکانیکی وگریدر به دوستان بفروشی تازه خدارو چه دیدی شاید تو این هاگیر واگیر یه خانم دکتر هم ماشینشو برای فروش اورد پیشت! (این هنوز فیلم نشده)

9)    میتونی تهیه کننده بشی هی یه ریز غر بزنی !(این دیگه عین زندگی )

10)        میتونی گوینده بشی ,از خط بد نویسنده ها هی حرص بخوری  هی غر بزنی و برای این که کلاس کار حفظ بشه اگه حالا بعد سالی ماهی یه نوشته خوش خط هم جلوت گذاشتن به روی مبارک خودت نیاری و به کار گذشته ادامه بدی و سعی کنی تو تاکسی میشنی , عینک آفتابی بزنی و صداتو عوض کنی تا طرفتارات ازت نخوان صدای رادیو براشون در بیاری!! (....)

+ نوشته شده در سه شنبه 3 شهریور1388ساعت 4:20 بعد از ظهر توسط شاهین شرافتی |


اصولا وقتی شهر زده میشیم چه میکنیم

1)      میشه به صداهای موتورسکلت ,اره برقی,غلتک, بیل مکانیکی با جون دل گوش داد

2)      از خوشحالی جشن بگیری که ویندوز کامپیوترت فیلتر نشوده  وبری اینترنت بعد 45 دقیقه صفحه اینترنت باز بشه ودر صفحه اول yahoo خبر مرگ عمو مایکل ببینی ,بعد سریع لباستو بپوشی یه زنگ بزنی یه بیلیت مستقیم به مقصد کالیفرنیا بگیری در مراسم ختم عمو مایک حضور داشته باشی !

چون بیلیت گیرت نمیاد تلفنو بر میداری یه زنگ به خاله (جنت جکسون ) میزنی وبا کلماتی شمرده مرگ دردناک عمو مایکو تسلیت میگی, و از اینکه عمو مایک در فقرو قرض فراوان مرد ابراز همدردی میکنی , و بعد خداحافظی با خاله جنت ,به این موضوع فکر میکنی که خاله کی فارسی یاد گرفت ؟! و اندیشه کنان غرق در این پنداری که چرا خاله سیاه بود عمو مایک سفید! (شاید مشکل از جای دیگه بوده...!)

3)      تلفنو بر میداری به بهنام و نادر در مالزی به ایگور عزیز در روسیه به امید در آمریکا (همون آمریکای بی تربیت خودمون) یا به دکتر مورتون مظاهری کرم فروش در کایفرنیای جنوبی  یا به خاله نرگس در شبکه دو یا شایدم به خاله جنت دوباره زنگ میزنیم میگیم: به خاطر عمو مایک یک هفته از انجام حرکات موزون دست کشیدیم. تا بفهمه ما با عمو مایک خاطره ها داریم

4)      یا شاید کتاب آشپزی (سانازو دوستشو ) میخریم و خودمون رو برای جشن تنکس گیوینگ آماده میکنیم و دستور پخت بوقلمون  با لازانیارو مو به مو میخونیم ولی چون از غذای که توش مو رفته باشه خوشمون نمیاد یه نیمروی دبش برای ناهار آماده میکنیم

5)      از اینکه صدای دادو بیداد تو محله تون میاد زیاد تعجب نمیکنید ,و شاید در حین سیب گاز زدن پشت پنجره برین و از این که سطل آشغال محله تون در حال سوختن کمی تعجب کنید و خیلی زود به این نتیجه میرسید که حتما اشتباهی شده و سیب دندان زده از دستتون به خاک نمیوفته چون کف آشپزخونتون سنگ! سریع به تقویم رجوع میکنید و میفهمید که بچه محله ها مناسبت هارو اشتباه کردن و چهارشنبه آخره سال و با روز جهانی اهدای خون و روز ملی دو آزاد, اشتباه گرفتن!

سریع تلویزیون روشن میکنی میبینی حق با خودت بود و بچه محل ها طبق معمول گیج زدن و تو تلویزیون انگار عید شد چون همش فیلم سینمای با جومونگ پخش میکنه ! بعد اونوقت خودت به خودت شک میکنی که شاید نیمروی ناهار رو دلت سنگینی کرده و تو اشتباه دیدی و اون صدای ماشین همسایه نبود بلکه صدای ترکیدن بادکنت بوده تو جو گیر شدی!

همین جور یه هوی میزنی کانال خارجی (البته ما که نداریم همسایه خائن آمریکای ما داره ) ما فقط سیمشو داریم!          بازم یه هوی میبینی ااااا چه جالب محله تون!!  همه کانال های تلویزونی بی تربیت خالی بند دارن نشون میدن ! پیش خودت فکر می کنی معروف شدیم رفت! اما چون شک داری اونجا ایران یا اینجا خارج دوباره میزنی کانال خودمون! و میبینی اینجا هنوز عید وهمش فیلم های خارجی نشون میده ! قبل از این که زنگ  بزنی به فامیل تبریک عید بگی یه بار تلویزیون رو خاموش,روشن میکنی و باز میبینی عید و میزنی کانال سه و برنامه کاسبرگ   جان سوزه و جان نوازو جان گدازو جان جان در حال پخش ,   و اندیشه کنان غرق در این پنداری که مجری اینقدر خوش شانس!!!!    

 

6)      تو همین هاگیر واگیر هوس روزنامه خوندن به سرت میزنه مثل یک بنز! سریع لباس میپوشی میری به میدان محله تا روزنامه بخری! روزنامه های لوس و آبگوشتی از سطح شهر جمع شدن  که جای تقدیر و تشکر از شهردار محترم محله داره , عکس آقا و خانوم دکتر, همون همسایه فرنگی مآب خودتون رو میبینید که روزنامه باهاشون مصاحبه کردن ! اما تیتر مصاحبه نظرتون رو جلب میکنه و میخرینش!! آقا و خانوم شرور دستگیر شدن ,جان؟!!! تازه این که چیزی نیست اسم آقا و خانوم مهندس هم در ادامه مطلب اومده,  و از این که گاهی تو محله تون به آقا و خانوم مهندس سلام میکردی احساس حماقت میکنی!

ولی ته دلت خوش حال میشی که این همسایه های ناخلف و جمع کردن بردن, عجب دوره زمونه بدی شده حالا اگه این همسایه ها مثل مستر و میسیز اسمت همین طوری  ناغافل شبی نصف شبی هوس متراژ گشایی به سرشون زد چی یه هو بیان 2 متر از خونتو بگیرن چی؟! و الان از این که به حرف پدر جان گوش ندادمو نرفتم ادامه تحصیل بدم به خودم افتخار میکنم ,چون اگه من دکتر میشودم چی؟!!!

 

7)      من کلآ زیاد وقت واسه فکر کردن نمیزارم چون معتقدم فکر کردن انرژی زیادی از آدم میبره ,مگه حالا نهار چی خوردم که بخوام اینقدر انرژی بسوزونم !همش یه نیمرو

8)      این همسایه دانشجومون که هر روز از تو خونشون بو قرمه سبزی میاد میگه : بیا طبق بند 3 ماده 3 از کنوانسون ژنو بریم پناهنده بشیم,من بهش میگم من که نیمرو خوردم میدونم الان اونجا رکود,طوفان,تورم,  بیچاره تازه اونا دارن میفروشن بیان اینجا!,حالا ما بریم اونجا تازشم عمو مایک که مرد میخوای خونه کی بری؟!  عمه جولی هم دیگه بچه نمی خواد, میخواد همینای که زایده بزرگ کنه ,به منو تو نمیرسه همسایه دانشجو ...یه توصیه هم بهت میکنم چنتا واحدتو نگه دار دکتر نشی !!!

9)      میتونیم یه کاری کنیم عضو انجمن مرد های زمینی بشیم و از انوشه انصاری بخاطر رها کردن شوهرش روی زمین و تنها رفتن به فضا شکایت کنیم

10)  میتونیم از همه ارتباطات مون استفاده کنیم و برای آخر هفته یه سویت 2نفره رو به جنگل تو امیر آباد ,یوسف آباد یا امین آباد رزرو کنیم

شاید ما شهر زده ایم!

+ نوشته شده در یکشنبه 14 تیر1388ساعت 3:37 بعد از ظهر توسط شاهین شرافتی |


آهان این همونیه که من میخواستم مکعب روبیک

دستت درد نکنه چند ؟ ...تومن

خوب اینم از مکعب من

یادمه یه جا خوندم یه مسابقاتی هم داره یه سری اینترنت بزنیم

ایوووووووووووووول  اینو 2 دقیقه  وااااااااااااا اینو 20 ثانیه نه  امکان نداره 8 ثانیه!!!!

این میازاکی ژاپنی دیوانه است تو 8 ثانیه رکورد! چند سالشه ؟! چی همش 14 سالشه

خجالت بکش شاهین نصف سن  تورو هم نداره !

همچین پوز این ژاپنیه رو بزنم بره برای بچه محلاش تعریف کنه !

7 ثانیه چطوره؟  برو بریم

خوب اول به همش بریزیم!

 همشو خوب بهم بزن نامردی نشه چون هم تو بزرگ تر از این میا زآکی ,هم ایرانی گفتن  چش بادومی گفتن !

اینم ساعت, خوب شروع شددددددددددددددددددددددددددد

این از این ور اون از اون ور  این بره بالا این بیاد راست نه نشد

اون بره راست اون بیاد بالا ای بابا

یک ساعت بعد!!!!

فکر کنم این مکعبش خراب باشه !

هفته بعد ( داخلی- روز –نمایشگاه کتاب)

فروش راه حل مکعب روبیک  در 10 دقیقه

ایول میخوامت, آقا این cd رو بخریم راه حلش توشه دیگه ?

بله قربان هم راه حلش توشه هم روش های حل ماهرانه توسط اساتید ایرانی!!

نه بابا؟! جدی میگین

برو تمرین کن برای مسابقات خودتو آماده کن...

همچین تمرین میکنم حال این میا زاکیو بگیرم چارتا مکعب از تو چشش بزنه بیرون

خوب حالا cd  رو بزاریم , آموزش حل مکعب در 10 دقیقه!!!! ایول ایول  میازاکی چشش قشنگ رو ایول

4 ساعت بعد....

این میره اون ور اون میاد بالا اون میچرخه سمته چپ درست شود!! ای خدا

ای بابا این مکعب از اولشم یه مشکلی داشت , آهان اونا چون خارجین از امتیاز میزبانی استفاده میکنن, چه ربطی داره شاهین جان پسرم بی خوابی به سرت زده

اصلا میدونی چیه میازاکی اگه مرده بیاد بالا بلندی! یا گرگم به هوا !یا نون ببر کباب ببر! بازی کنه ! ها

این بازیا چیه, والا به خدا ما سن اینا بودیم پیک شادی حل میکردیم البته فقط 13 بدر اونم تند تند

من باید مامان این میازاکیو ببینم مادر همچین بچه هایی رو که رکورد میزنن رو باید...

این سه نقطه رو به سلیقه خودتون رنگ کنید

+ نوشته شده در جمعه 25 اردیبهشت1388ساعت 3:25 قبل از ظهر توسط شاهین شرافتی |


 

ساعت حدودا چنده؟

آه خدای من بی خوابی!!!

اصولا وقتی خوابم نمیاد چیکار میشه کرد؟!

1)  کتاب بوف کور بخونی....که بعدش دست به گاز نزنی!

2)  بری بخوابی....که نمیتونی دوباره از گزینه یک شروع میکنی

3)  به راز بقا فکر کنی که چرا ماهی گنده ها ماهی ریزارو میخورن

4)  تلفن بزنی 119 بفهمی ساعت چنده چون حال نداری به ساعتت نیگا کنی

5)  به همسایه بغلی فکر کنی که چی شود این جوری شود,اتفاقه دیگه!

6)  بری تو آشپزخونه اما قول بدی دست به گاز نزنی

7)  فکرهای خوب خوب بکنی!!!

8)  بری تو کوچه دور بزنی ...نه همون گزینه 7 بهتره

9)  بری تو اینترنت دنبال مقاله های علمی بگردی!!!

10)    اگه لازم شد با یه دانشمند فضا نورد گفتمان(همون چت خودمون) کنیم

11)    کارهای فردامون رو انجام بدیم....مگه پس فردا رو خدا گرفته

12)   بفروشیم بریم خارج!

13)   یادی از دوستان دوران کودکی بکنیم...اون خوب خوباشون!

14)    کودک درونمون رو صدا کنیم باهش منچ بازی کنیم

15)  کودک درونمون رو برسونیم خونشون!

16)    به جای این که دست به گاز بزنیم یه آتیش تو اتاق روشن کنیم گرم شیم

17)   دوتا انگشتمون رو بکنیم تو پیریز برق شارژ شیم!!

18)   ببینیم فضا نوردای جوون چطور میرن فضا ما هم بریم!!

19)   بچمون رو از رو گاز بر داریم

20)    ببینم این که تو آسمونه خورشید خانوم خودمون نیست! خوب دیگه صبح شد بریم سر کار

 

یه چرت الان میچسبه...

 

+ نوشته شده در یکشنبه 23 فروردین1388ساعت 2:3 بعد از ظهر توسط شاهین شرافتی |


 

 هموطن گرامی لطفا در سفر بمان!!!!!!!

 

همشهری عزیزم در نبود تو شهر در امن و امان است.

شاید باور نکنی ولی در نبود تو سرعت اینترنت شگفت انگیز است

آب,بله فشار آب هم بسیار در غیاب شما عالیست

خیلی ممنونم که در سفری و خیابان های شهر مثل خونه خودتون  مثل گل نیست!

حتا باورتان نمیشود همشهری گلم من امروز در خیابان نفس هم کشیدم!!!!

اینقدر فشار آب خوب است که دوست دارم هی دستم را بشورم!!

مادر میگوید وسواس داری ؟!

من میگویم این نیز بگذرد! (کم بشور همیشه بشور)

همشهری گلم هموطن گل ترم  امروز در خیابان چندین جای پارک دیدم!!! باورت میشود!

آقا قد بلنده قبض به دست هم مسافرت است ...

جایتان خالی در هر جای پارکی که پیدا میکردم ,12 بار پارک دوبل کردم!

همشهریان گلم در سفر بمانید, من خودم  مواظب خانه هایتان هستم!

امروز حتی توانستم یک صفحه اینترنت را باز کنم ! باور میکنید؟!

از خوشحالی 3 بار کامپیوترم را ریست کردم !! یییک حالی داد!! (تو هم ما نیستم از این کارا میکنی ؟)

هموطن گل نازم ,منو بهنام و نادر و پدر جان تا صبح کیشیک  خانه ی  شما را میدهیم , آب در دلتان تکان نخورد!

همشهری خوبم حیف نیست هوای خوب سفر و خاطرات با هم بودن در کنار خانواده را به این زودی تمام کنی!!؟

کمی بشتر بمان اینجا همه چیز امن و امان است! فشار آب هم خوب است!

نگران پول آبمان نباش خودمان پولش را میدهم!

همشهری جان در نبود تو این شهر هیچ کم ندارد ! خودت را کوچک مکن و بر نگرد!

آخ که در نبود تو ما خودمان را با این شهر تمیزو خلوت با اینترنت واقعی!!! و داشت یادم میرفت( فشار خوب آب) چقدر خفه خواهیم کرد!

راستی از سفر برگشتی  به پاس حراست از خانه شما برایمان سیر ترشی هم بیاورید بد نیست !

(از طرف یکی از همشهریان)

 

+ نوشته شده در شنبه 1 فروردین1388ساعت 8:56 بعد از ظهر توسط شاهین شرافتی |


همیشه دوست داشتم بدونم از کجا باید شروع کرد ,خوب بود اگه ریموت زندگی دست خودم بودا!

هم نورشو تنظیم میکردم تو روزای ابری

هم صداشو کم میکردم

زبانشم میذاشتم ...

وای خدای من این دکمه رو ببین ! یعنی میشه بزنم عقب!

بریم به ۵ سالگی... وای چه پسر قشنگی...

 عمو جان ,جان مادرت اینقدر ماچ نکن پدر بچه صاحاب رو در اوردی...

 

ول کن بریم ۷ سالگی ,آخی خانوم سرمدی, بچه ها بنویسید بااااااااااااااااااااا باااااااااااااااااااا آبببببببببببببببب دااااااااااااااااااااااد

خانوم اجازه نمیشه بابا به جاب آب, پول بده؟!!

شاهین فردا باباتو میاری مدرسه!

 

اه این دکمه چرا کار نمیکنه ...

 آهان خودشه,۱۵ ساله شدیم ,ای جان سیبیلاشو ببین....

مدیر مدرسه در حال ...زدن این جور حرفا

"امسال سال سومی هستید نهایی دارین پس۴۰۰ بار هر درسو بخونید تا براتون ملکه بشه من نمره ۲۰ میخوام ازتون"

آقا ببخشید نهایی ۱۹.۷۵ بشیم بهمون ۲۰ نمیدن؟

"بچه ها از خنده زیر میز "

شاهین فردا باباتو بیار مدرسه!

 

بریم آقا یه کلیک دیگه ,دانشگاه...

وای اینو ببین ,نه اونو ببین,اینو نیگاه

"برو ازش جزوه بگیر, دیوانه ترم اول دانشگاه ,روز اول دانشگاه,کدوم... میره جزوه بگیره"

گل پسر ول کن بیا بریم سر کلاس...

"استاد:ورودتون به دانشگاه رو تبریک میگم,شما وارد مرحله جدیدی از زندگیتون شدین,و باید با شرایط جدید آشنا بشین

,اگه کسی سوالی نداره درسو شروع کنیم "

 شاهین: استاد خسته نباشید!

"شما,بله شما,تشریف ببرید حراست !

میشه بابامونو بیارم!!!؟...

 

اصلا خسته شدم ,به جان خودم اول باید به یه مکافاتی دندون در بیاری بعد کلی چیزو گاز بزنی بعد به حرف بیای ,کلی فک بزنی بزرگ بشی بری مدرسه آآآآآببببببببب بابا یاد بگیری,کلی ختکش بخوری ,باباتو بیاری, کلی درس بخونی بری دانشگاه پدرت(این دفعه مدرسه نیاد!)بجاش در بیاد,4000 واحد بیوفتی ۱۴۰ تا پاس کنی که چی؟!!

 

خدای عزیزم اصلا بی خیال ,بیا این ریموت ,خودت هر جا صلاح دونستی کلیک کن...

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 8 اسفند1387ساعت 1:42 بعد از ظهر توسط شاهین شرافتی |


اولین شب آرامش وقتی که میدونی فردا اونجوری شروع میشه که انتظارشو داری!

چه خوب بود هر شب وقت پرواز با من بودی اون موقع دلنگرون گاه و بیگاهت نمیشدم !

راستی چه خوب آدم ناتور باشه هان؟

ناتور دشت

 ناتور آب

یا ناتور شب .آره همون شب

پرواز قلبت مطمئن...

+ نوشته شده در پنجشنبه 8 اسفند1387ساعت 1:29 قبل از ظهر توسط شاهین شرافتی |